سفارش تبلیغ
صبا
سکه دولت عشق

عاقلانه است که آدم وقتی می خواهد از نردبان برود بالا؛ اول پایش را بگذارد روی پل? آخر و بعد یکی یکی بیاید پایین و دوباره برود بالا؟ استادی که به دانشجو می گوید اول فصل چهارم پایان نامه ات را بنویس، دیوانه نیست؟ الآن من نمی دانم باید از دست دانشجوها بنالم یا از دست استادان راهنما!



  • کلمات کلیدی : پایان نامه، نردبان
  • نوشته شده در  پنج شنبه 94/7/30ساعت  10:0 عصر  توسط مریم غفاری جاهد 
      نظرات دیگران()

    داشتم برای خودم کتاب می خواندم؛ این وسط صدای زنگ موبایل در آمد و در همین حال اتوبوس شروع کرد به لرزیدن و لنگ زدن. حواس من رفت پیش دانشجویی که پشت تلفن راجع به پایان نامه اش حرف میزد و نفهمیدم چرا اتوبوس ایستاده و این را هم نفهمیدم که چرا صندلی روبرویی یکباره خالی شد و چرا نفر بغل دستی من هم یکباره تصمیم گرفت پیاده شود!نمی دانم چقدر طول کشید تا حرفم تمام شد و دوباره کتاب را باز کردم ببینم کجا بودم ؛ که یادم افتاد اتوبوس ایستاده و حرکت نمی کند! به پشت سرم نگاه کردم هیچکس نبود! اتوبوس خراب شده بود و مسافرها رفته بودند و من مانده بودم تک و تنها وسط بیابان خدا!
    باید یادم بماند که کتاب خواندن و صحبت کردن با تلفن در اتوبوس اصلا کار قشنگی نیست!



  • کلمات کلیدی : بیابان، اتوبوس، تنهایی، مطالعه، پایان نامه
  • نوشته شده در  دوشنبه 94/7/27ساعت  2:0 عصر  توسط مریم غفاری جاهد 
      نظرات دیگران()


    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    ;کتری!
    دلخوشیهای خوابگاهی
    عکس های گمشده
    اخلاق فدای مذهب
    خلاف مجاز!
    توله سگ های شیطان
    گوشی طفلکی من!
    کابوس
    سنتور خانم!
    [عناوین آرشیوشده]
     
    *AboutUs*>