سفارش تبلیغ
صبا
سکه دولت عشق

بیدار نمی شود. نگرانم برایش. مرده یا خودش را به خواب زده، نمی دانم. عجیب است؛ بعد از اینهمه سال که در کنار هم بوده ایم نمی شناسمش.
آینه ای که جلوی صورتش می گیرم بدجوری از بخار نفسش تیره می شود، یعنی که زنده ام ولی نمی خواهم بیدار شوم، ولم کن! ولش می کنم، می دانم دیگر از این «دل» کاری بر نمی آید!



  • کلمات کلیدی : دل، مرده، بیدار
  • نوشته شده در  پنج شنبه 94/8/14ساعت  3:0 صبح  توسط مریم غفاری جاهد 
      نظرات دیگران()


    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    ;کتری!
    دلخوشیهای خوابگاهی
    عکس های گمشده
    اخلاق فدای مذهب
    خلاف مجاز!
    توله سگ های شیطان
    گوشی طفلکی من!
    کابوس
    سنتور خانم!
    [عناوین آرشیوشده]
     
    *AboutUs*>